
ـ وقتی عاشقم احساس میکنم مثل پر سبک میشوم... روی ابرها راه میروم نور خورشید را میدزدم و ماهها را شکار میکنم... وقتی عاشقم احساس میکنم دنیا وطن من است میتوانم از روی دریا بگذرم و هزاران رودخانه را رد کنم... میتوانم بدون گذرنامه این طرف و آن طرف بروم مثل کلمات... مثل افکار... وقتی تو محبوب من باشی ترس و ضعفم از بین میرود احساس میکنم قویترین زن روی زمینم... و با صدای بلند نام تو را در ...
ادامه مطلب
به نام حضرت باران شعر: سعاد الصباح برگردان: اسماء خواجه زاده در میان مردهای جهان مردی را میشناسم که سرگذشت مرا دو نیم کرده است.. مردی را میشناسم که مرا مستعمرهی خود میسازد آزادم میکند.. گردهم می آوردَم.. پراکندهام میکند.. و در دستهای قدر...
ادامه مطلب