«هبه ابوندی» را به خاطر دارید؟ شاعر عربزبان غزه، دخترک لاغراندامی که یک روز موشکها توی خانه پیدایش کردند! این داستان کوتاه هبه است؛ زنی که جنگ به او یک داستان بلند بدهکار بود.
خبرگزاری مهر/ مجله مهر/ اسماء خواجه زاده: آدمها در دو قدمی مرگ چطور فکر میکنند؟ چطور حرف میزنند؟ چطور زندگی میکنند و از همه مهمتر اینکه چطور میمیرند؟ اینکه یک آدم به چه فکر میکرده و چه آرزوهای کوچک و بزرگی داشته که ناگهان ملکالموت روبرویش ایستاده که «فرصت تمام شده» حرف عجیبی است. با این فرض هرکسی، در هر سنی و در هرجای دنیا بمیرد کلی آرزوی نیمه تمام دارد.
«هبه ابوندی» را به خاطر دارید؟ شاعر عربزبان غزه را میگویم؛ دخترک لاغراندامی که یک روز موشکها توی خانه پیدایش کردند! با این مقدمه، روزهای آخر هبه را یک دور ببینیم، لابهلای آرزوهایش زندگی کنیم و در نوشتههایش کمی جستجو کنیم.
این داستان کوتاه زنی است که جنگ به او یک داستان بلند بدهکار بود:
۸ اکتبر ۲۰۲۳:
شبِ شهر تاریک است منهای روشنایی موشکها. ساکت است منهای صدای بمبارانها. ترسناک است منهای آرامش دعا. سیاه است منهای نور شهدا. شبت به خیر غزه!
۹ اکتبر ۲۰۲۳:
وقت برای تشییع جنازههای بزرگ و خداحافظیهای شایسته نیست. وقت چندانی وجود ندارد. موشکیها در راه است. اکتفا خواهیم کرد به یک بوسۀ سریع روی پیشانی، به یک خداحافظی با عجله و انتظار برای مرگی جدید. وقت خداحافظی نیست.
۹ اکتبر ۲۰۲۳:
نمیدانیم کداممان زنده میماند تا ماجرا را تعریف کند. شاید هیچکس در غزه زنده نماند تا ماجرا را تعریف کند. اما ما به خدا ایمان داریم. خداوندا رحمتت را بر ما و همه نازل کن. مرگ دارد خانوادهها و محلهها را قلع و قمع میکند.
۹ اکتبر
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
خبرگزاری مهر؛ گروه مجله _ اسماء خواجه زاده: آنچه امروز میخوانید روایت «نور» است. «نور عاشور» نام دختری اهل غزه است که حقوق میخواند و جنگ او و خانوادهاش را آواره جنوب غزه و «رَفح» کرده است. این روایت، محتوایی است که او در فضای مجازی منتشر کرده است.
اینجا غزه است. جایی که بمباران نه فقط جانهای عزیز، که رویاها و آیندهها و لباسعروسها را زیر خروارها خاک دفن میکند و به آنها رنگ آوار میزند!
*
مثل هر دختری که رؤیای عروسی و پوشیدن لباس سفید را در سر دارد، هر کاری را که برای مراسم لازم بود انجام دادم. پیراهنی زیبا که وقتی میدیدمش لذت میبردم؛ یقین داشتم هر که آن را ببیند هم انتخابم را تحسین میکند. من و نامزدم «خالد»، تالار را رزرو کردیم؛ نورپردازی و گلآرایی و سایر جزئیات مراسم را هم آماده کردیم؛ خانهای که قرار بود با عشق زیر سقفش زندگی کنیم را هم همینطور… اثاث و طراحی و رنگهایش را طوری چیدیم که شبیه خودمان و قصه زندگیمان باشد.
یکی از آداب و رسوم عروسی در نوار غزه این است که عروس، بعد از آماده کردن لباسها و وسایلش، آنها را داخل چمدانهایی تزیینشده میگذارد و طی مراسم کوچکی با حضور نزدیکان، آن وسایل را به خانه جدید میفرستد.
آن موقع مادرم برای من پنج دست لباس سنتی فلسطینی گلدوزی کرده بود. لباسها از شدت زیبایی، جادویی بودند و من هیجان و شوق زیادی داشتم که همه، رنگ و طرحهای زیبایشان را ببینند.
همه چیز را با خوشحالی آماده کرده بودم که این جنگ لعنتی از راه رسید! سه روز از جنگ گذشته بود که رژیم اشغالگر ما را مجبور کرد از خانههایمان برویم؛ به دلیل اینکه محل زندگی ما منطقه خطر بود! آواره شدیم و با لباسهایی از خانه بیرون زدیم که یک روز، دو روز، یا یک هفته تنمان بود. البته؛
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
اسماء خواجه زاده مترجم کشورمان در ایام عملیات طوفان الاقصی و نیز تهاجم وحشیانه اشغالگران علیه مردم غزه اقدام به ترجمه روزنوشت های مردم غزه و سایر عرب زبانان در واکنش به این اتفاق کرد؛ روایت هایی ساده که اغلب از زبان مردم عادی غزه روایت می شود و بیانگر رنج و خشمی است که این مردم در سال های اخیر از اشغالگری متحمل شده اند. این گزارش اختصاص به خواندن این روایت ها دارد و هیچ تحلیل دیگری نیاز ندارد چرا که این قدر رسا نوشته شده که آن را بی نیاز از تفسیر و تحلیل می کند.
عرفات الحاجی: گریه نکنید، همدردی واظهار همبستگی نکنید. توقف جنگ یا محکوم کردن قاتلان جنایتکار فایده ای ندارد. خون ما روی دست همه شماست. در غزه هرکه را دوست داشتیم، سلاخی کردند و هرچه می شناختیم، سوزاندند. وظیفه ما این است که انتقام بگیریم. فقط انتقام بگیریم. فقط انتقام بگیریم. حتی در جنگ 2014 که به نظرم بی رحمانه ترین جنگ بود، چنددقیقه ای وقت داشتیم نفس بکشیم یا فکر کنیم، کجا پناه بگیریم یا برویم. عده ای لااقل فرصت کمک به مجروح ها و محاصره شده ها را داشتند. می توانستیم شهدا را دفن کنیم و اجساد را برداریم. در مقایسه با اتفاقی که الان می افتد، جهنم 2014 بهشت بود.
تمیم البرغوثی: ابومازن سقوط می کند و تشکیلات در رام الله سقوط می کند! این جنایت و تمام جنایت های بعدش بر گردن اسرائیل و تمام کسانی است که حمایتش می کنند.اسرائیل رژیمی است که تعادل عقلی ندارد. از میلیون ها نفر در شمال غزه می خواهد خانه هایشان را ترک کنند. دیوانه اند؟! اگر این کار را بکنیم، چه چیز مانعش می شود؛ همین را از اهالی ضفه یا داخل کشور نخواهد و نگوید فردا از آنجا بروند؟ این آخرین جنگ اسرائیل است: به پایان می رسد یا به پایان می رسد.
رضوان الاخرس ن
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «ربا حسان» از زنان مقاوم فلسطینی است که از اوضاع و آنچه امروز در غزه می گذرد نوشته است. او می گوید چند بار دیگر آوارگی از سرزمینش را تجربه کرده اما این بار از تجربه آخر خود که توسط اسماء خواجه زاده به فارسی ترجمه شده، چنین روایت می کند:
من «ربا» هستم. تا حالا پنج بار در جنگ آواره شدهام. از «بیت حانون» تا «تل الزعتر» تا اردوگاه «جبالیا» و بعد «دیر البلح» که دو بار آنجا جابهجا شدیم. آخرین بار هم «رفح».
من با هربار آوارگی مقداری از اشتیاقم به زندگی را از دست میدادم. از جمع کردن خودم در مکانها خسته شدم. یادم میآید در دیر البلح، وقتی داشتیم جابهجا میشدیم وسط راه ایستادم؛ دلم میخواست به طرف خانه خودمان بروم نه به سمت پناهگاه. مرگ برایم اهمیتی ندارد. آیا زندگی ارزش اینهمه ماجرا برای نجات پیدا کردن را دارد؟ در ذهنم جمله مولایمان علی تکرار میشد: «این دنیای شما نزد من از آب بینی بز بیارزشتر است.»
جنگ اینجا، یک جنگ نیست بلکه چندین جنگ است. جنگهای آب و غذا و جابهجایی و حتی سرما. بدنم را به غذای کم عادت داده بودم و حتی اگر در روز یک لقمه غذا میخوردم تأثیری روی من نداشت اما سختترین موضوع، کمبود آب بود. روزی که با هشت نفر از اعضای خانوادهام به جبالیا آواره شدیم، باید فقط دو لیتر آب استفاده میکردیم!
این دو لیتر آب هم برای نوشیدن بود هم رفتن به توالت. من روزی یک بار آب میخوردم تا مجبور نباشم بروم توالت، و سهمم از آب نوشیدنی را برای وضو نگه میداشتم، که آن را هم بعدها تیمم میکردم.
ما در جنگ همهچیز را بازیافت میکنیم. مثلا تفالۀ قهوه را نگه میداریم و مقداری آب به آن اضافه میکنیم و میگذاریم دو روز بماند و تخمیر شود. بعد دوبا
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
نویسنده: عمران عبدالله
کتاب «اسلو 2؛ صلح بدون زمین» در سال 1995 توسط «دار المستقبل العربی» منتشر شد. این کتاب، تتمه کتاب «غزه ـ اریحا؛ صلح آمریکایی» به شمار میآید.
با وجود اینکه اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، ادوارد سعید (1935 ـ 2003) یکی از نخستین کسانی بود که طرفدار ادغام دو دولت بود و در سال 1988 ـ در جلسه مجلس ملی فلسطین در الجزائر (در سالهای 1977 و 1991 عضو آن بود) ـ به نفع برپایی دولت فلسطین رأی داد، و همراه با محمود درویش در ساخت «مدرک اعلام دولت فلسطین» مشارکت کرد؛ در سال 1991 در اعتراض به توافقنامه اسلو و شروط آن که به نظرش غیرقابل قبول بود، از مجلس استعفا داد.
سعید در سال 1993 در کتاب خود به نام «صلح بدون زمین» توافقنامه اسلو را محکوم و پیشبینی کرد که «هرگز به برپایی یک دولت واقعا فلسطینی منجر نخواهد شد». و گفت: «سازمان آزادیبخش فلسطین با بقای آن چند نفر در رهبری، خودش را از یک جنبش آزادیبخش ملی به چیزی مانند یک حکومت شهرستانی کوچک تبدیل کرده است». در مقابل نیز، حکومت خودگردان در سال 1995 فروش کتابهای او را در اراضی خود ممنوع نمود اما چند سال بعد، پس از اینکه سعید، عرفات را تحسین کرد که از امضای هر توافقنامهای در کمپ دیوید (سال 2000) خودداری کرده و اجلاس بدون توافقنامه به پایان رسیده، روابط حسنه شد.
کتاب «اسلو 2؛ صلح بدون زمین» بهعنوان تتمه کتاب «غزه ـ اریحا: صلح آمریکایی» از «دار المستقبل العربی» منتشر شد و استاد نقد ادبی و ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا در این کتاب کلیت انتقادهایش نسبت به توافقنامه اسلو را بیان کرد، و افرادی را که «فلسطینیان متعقل» مینامد و یأس و تسلیم حاکم در طبقات آنها، و احساس ناتوانیشان را سرزنش میکند و آن را در جمله «جایگزین دیگری
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
نویسنده: عمران عبدالله
کتاب «اسلو 2؛ صلح بدون زمین» در سال 1995 توسط «دار المستقبل العربی» منتشر شد. این کتاب، تتمه کتاب «غزه ـ اریحا؛ صلح آمریکایی» به شمار میآید.
با وجود اینکه اندیشمند فلسطینی ـ آمریکایی، ادوارد سعید (1935 ـ 2003) یکی از نخستین کسانی بود که طرفدار ادغام دو دولت بود و در سال 1988 ـ در جلسه مجلس ملی فلسطین در الجزائر (در سالهای 1977 و 1991 عضو آن بود) ـ به نفع برپایی دولت فلسطین رأی داد، و همراه با محمود درویش در ساخت «مدرک اعلام دولت فلسطین» مشارکت کرد؛ در سال 1991 در اعتراض به توافقنامه اسلو و شروط آن که به نظرش غیرقابل قبول بود، از مجلس استعفا داد.
سعید در سال 1993 در کتاب خود به نام «صلح بدون زمین» توافقنامه اسلو را محکوم و پیشبینی کرد که «هرگز به برپایی یک دولت واقعا فلسطینی منجر نخواهد شد». و گفت: «سازمان آزادیبخش فلسطین با بقای آن چند نفر در رهبری، خودش را از یک جنبش آزادیبخش ملی به چیزی مانند یک حکومت شهرستانی کوچک تبدیل کرده است». در مقابل نیز، حکومت خودگردان در سال 1995 فروش کتابهای او را در اراضی خود ممنوع نمود اما چند سال بعد، پس از اینکه سعید، عرفات را تحسین کرد که از امضای هر توافقنامهای در کمپ دیوید (سال 2000) خودداری کرده و اجلاس بدون توافقنامه به پایان رسیده، روابط حسنه شد.
کتاب «اسلو 2؛ صلح بدون زمین» بهعنوان تتمه کتاب «غزه ـ اریحا: صلح آمریکایی» از «دار المستقبل العربی» منتشر شد و استاد نقد ادبی و ادبیات تطبیقی دانشگاه کلمبیا در این کتاب کلیت انتقادهایش نسبت به توافقنامه اسلو را بیان کرد، و افرادی را که «فلسطینیان متعقل» مینامد و یأس و تسلیم حاکم در طبقات آنها، و احساس ناتوانیشان را سرزنش میکند و آن را در جمله «جایگزین دیگری
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
ـ کتاب «سبیلیات» نوشته فهد اسماعیل نویسنده کویتی با ترجمه اسماء خواجه زاده توسط انتشارات شهرستان ادب چاپ و روانه باز نشر شد.
جنگ پدیدهای است بیرحم و جانفرسا که وقتی به جایی هجوم بیاورد، هر کس به تناسب داشتههای خویش، از آن زخم میخورد و سهم برمیدارد. جنگ هشت ساله ایران و عراق، با توجه به طولانی بودن مدت آن، حادثهای است که برای هر یک از طرفین، تبعات بیشماری به همراه داشته که برخی از این تبعات، در کتابهای مختلف دوران دفاع مقدس جلوهگر شده و خواهد شد.
کتاب «سبیلیات» به سرنوشت «امقاسم» و تماشای جنگ از زاویه نگاه او اختصاص دارد؛ او که به همراه همسر و فرزندان و نوههایش در «سبیلیات» زندگی میکند، به دستور ارتش وقت عراق، مجبور به جلای وطن و گریز به مناطق امن در حوالی نجف میشود.
قرار است این دوری بیش از سه ماه به طول نینجامد اما پس از مدتی زیست در این ناحیه و طولانیتر شدن مدت موعود، امقاسم تاب دوری از وطن را نمیآورد و شبانه و به دور از چشم فرزندان و نوهها، بار دیگر، مسیر رفته را به همراهی الاغشان، «قدمخیر» باز میگردد تا سرنوشت محتوم خویش را، هر چه که هست، در وطنی که خانه آبا و اجدادی اوست، جستجو کند.
این سومین اثر ترجمه پس از «کلیدها» و «من پناهنده نیستم» است که توسط نشر شهرستان ادب عرضه میشود. فهد اسماعیل پایهگذار رمان و شخصیت پیشروی ادبیات داستانی در کویت است که ۴۱ اثر چاپشده دارد. خوانش سبیلیات، بویژه برای کسانی که طالب روایاتی از منظرهایی تازه به جنگ ایران و عراقاند، میتواند جذابیتهای خاص خود را داشته باشد.
کتاب «سبیلیات» با ۱۸۴ صفحه منتشر شده است.
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
پرستاری احتمالا باید یک صندلی باشد. صندلیای که آن را گذاشتهاند وسط مرگ و زندگی! و قرار است یک چیزهایی را عوض کند. یک چیزهایی که البته مهمترین دارایی آدم هم جزء آن است؛ جانش. صندلیای که خودش همهجای دنیا یک رنگ است اما صاحبانش نه. یعنی وارد کنه قصه که میشویم میبینیم پرستار داریم تا پرستار، همانطور که صندلی داریم تا صندلی.قصه از اینجا شروع شد که دیدم یک پرستار فلسطینی واکسن به دست گرفته و یک مقام اسرائیلی هم با خنده پهنی رو به دوربینها نشسته تا آن پرستار واکسنش را بزند. اما وقتی دنبال نمونههای آن گشتم به جایش تا دلت بخواهد قصه پرستارهایی بود که خون بر لباسهای سفیدشان نشسته است. در همین حوالی ما؛ جایی به اسم فلسطین.صندلی سرخ، آن دخترک بیست و یک سالهای بود که برای کمک به مجروحان راهپیمایی بازگشت رفتهبود. همین دو سه سال پیش بود، یکی زخمی شد، او دستهایش را بالا گرفت تا به نیروهای اشغالگر نشان دهد سلاح ندارد، تکتیرانداز اسرائیلی اما با خونسردی تمام سینهاش را هدف گرفت و یک سوراخ کوچک رو سینه او و یک سوراخ بزرگ روی سینه انسانیت باز کرد.سفیدپوشی بر زمین میافتد، پرستاری شهید میشود و مردم در تشییع جنازه او فریاد میزنند:« از غزه تا حیفا، یک خونو یک سرنوشت'>سرنوشت»این قصه دختر پرستار فلسطینی است؛ دخترکی که میگفت: «من از خاکم بیرون نمیروم و حقم را با دست خودم پس میگیرم. از گلوله نمیترسم و هرقدر هم در خطر باشم با تمام قوا مجروحان را نجات خواهمداد تا برگردند و از سرزمینمان دفاع کنند. افتخار میکنم در راه دفاع از وطنم شهید شوم.» و حالا او به خودش افتخار میکند که هم پرستار است و هم شهید.پرستاری اصلا در سرزمینهای اشغالی اینطوری است که مادرت تو را بدرقه میکند تا عصر برای اف
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی
برچسب:
نویسنده: بهراد زارعی